خرید بک لینک
می‌پرسند فراموشت کرده‌ام؟می‌گویم آری، مدت هاست.... پوزخندی حق به جانب می زنند و می‌روند.لابد نمی شناسند...عشق را...❤یا که عاشق ندیده‌اند....❤فراموش کردنت ...با دست‌هایی ...که هر شب خیالت را لمس می‌کنند؟با گوش‌هایی ...که تنها، زنگِ دلبرانه‌های تورا می‌شنوند؟با چشم هایی ...که سایه‌ی خیالت را دنبال می‌کنند؟می‌پرسند فراموشت کرده‌ام؟می‌گویم مگر بوده‌ای...!نمی‌فهمند منِ بی تو یعنی ناشنواییِ مطلق...تاریکیِ محض....عاشق ندیده‌های لعنتی...اصلا گیرم همه چیز و همه کس را...حتی خودم را هم فراموش کنم...کافی س

برچسب: نویسنده: پویا رستمی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 5:12

نیامدی و دوباره به خویش رو کردم شبانه با لب لیوان بگو‌مگو کردم تمام شب به کفایت شراب خوردم و بعد اذان صبح که شد با همان وضو کردم نخواستی به زبانم بیایی اما من حروف نام تو را خارِ در گلو کردم نیامدی که بدوزم به چشم‌های تو چشم نشستم و جگر خویش را رفو کردم نواخت عقل به گوشم کشیده‌ای که: ببین!دو چشمه اشک شدم حفظ آبرو کردم چه جای خرده بر او اشتباه از من بود که عقل ناقص را با تو رو‌به‌رو کردمدتو آرزوی بزرگی نمی‌توانم گفتدکه با نیامدنت ترک آرزو کردم هیچ وقت ترک این آرزو رو نخواهم کردد.محاله من حتی یک

برچسب: نویسنده: پویا رستمی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 5:12

نازی زیبای منمیخواهمت چنانکه شب خسته خواب را می جویمت چنانکه لب تشنه آب رامحو توام چنانکه ستاره به چشم صبحیا شبنم سپیده دمان آفتاب رابی تابم آنچنانکه درختان برای بادیا کودکان خفته به گهواره تاب رابایسته ای چنان که تپیدن برای دلیا آنچنان که بالِ پریدن عقاب راحتی اگر نباشی، می آفرینمتچونان که التهاب بیابان سراب راای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخیبا چون تو پُرسشی چه نیازی جواب راخلاصه میخواهمت بیشتر ازآن که فکرشرا بکنی (دوستت دارم زیبای من)گاهی صدای قدمهایت رااز کوچه های خلوت ذهنم میشنوممیدانم خیال

برچسب: نویسنده: پویا رستمی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 5:12

نقش تو در خیال من هست و جدا نمیشوددل که اسیر شد دگر ساده رها نمیشود باز تویی که آمدی واژه به شعر من دهیدِین غزل سرایی ام بر تو ادا نمیشوددر دل من چه آتشی عشق رخت بپا نمودسوز و گداز عاشقان هیچ دوا نمیشودحبس ابد سزای من چون که رها نمیشومسحر سیاه چشم تو وای که وا نمیشودکاش رسیم ما به هم فاصله گم شود دمیغرق دعا و حاجتم حیف روا نمیشودومیدانم این حاجت هیچ وقت روا نمیشهگر بیایی دهمت جان و نیایی کُشَدم غممن که بایست بمیرم چه بیایی چه نیاییکلیدِ خانه ی دل را شکستم بعدِ تو آریشکستم تا بماند تا ابد این خا

برچسب: نویسنده: پویا رستمی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 5:12

صفحه بندی